سلام آقاي دكتر!

من از اين سرماخوردگي ها زياد ديده ام

بوئي نمي شنوم از دامن آشپزخانه اي كه ته بسته درست گوشه هاي دلم

شايد دماغ تازه اي بتراشم براي آدمك هاي اين پياده رو

با اين همه دروغ كه پشت به پشت هم ...

هنوز تا آخر زمستان راه زيادي در راه است

پالتوات را بكش به شانه هاي زمين

سالي يك بار بيشتر كه بهار نداريم ( شايد ستاره شناسان هم دروغ مي گويند)

درخت هاي پائيزي عكس هاي خوبي روي ديوار مي كشند

( كمي جمع تر بايستيد ... كليك!)

خودكار به خودكار متن تازه اي مي زند به كاغذ

يعني وقتي به دنيا آمدم، تيتر روزنامه ها بودم

( عجب حرف هاي گنده اي مي زند نامرد!)

سطرهاي بالا را بلوتوث كن! مي خواهم پاكشان كنم، يادت نرود

اصلا اين سي دي ها ريشه ندارند توي كله ام...كل كل نكن!

مواظب باش كار دست كيبورد ندهي

قصه هاي زيادي دارد براي بافتن دستكشي كه اندازه بندهاي اين متن نبود

دكمه ها ديكتاتورهاي تازه اي هستند راس همين انگشت

بازي ات گرفته يارو!؟

زندگي رقص هايي دارد كه هنوز آهنگش را نساخته اند

حتي اگر بازيگران كانال هاي كولر را مصادره كنند

از اين تلويزيون گلايه اي ندارم 7!

حالا اين تو و اين هم خواب هائي كه ديده ام

سطر روي سطر بند نيست يعني كپي رايت نداريم آقاي قاضي!

آوار اين كلمات را جمع كن!

مي خواهم همين شعر هنر هفتم را از رو ببرد

مثلا مي شوم چندمين دندان طمع...

مي بندم به درختي كه دخيل حاجت هايم نيست

كفش هايم تا آخر همين در ... من با پاشنه خوابيده راحت ترم

درست مثل سيبيل مخملي اين كلاه!

گوش تا گوش كر!

فيتيله را از هر طرف پاك كني من از تاريكي نمي ترسم.

سلام / گويا شما از من مريض تريد آقاي دكتر!


پ.ن 1: تبريك مي گويم به جناب آقاي عبدالحسين فخرائي براي تولد "ماه در کلاس ششم طبیعی"

پ.ن 2: آدمك مجازي حسين تيموري به روز است.